تبليغاتX
♣شهر شادی های من♣

♣شهر شادی های من♣

با نام تو اغاز می کنم خالق رحمان و رحیم

نظرات شما .....
به نام خدای مهربانی ها

سلام دوستای مهربونم سلاااااام عمویی جووونمممممم

به شهر شادی های من خوش اومدید

[ جمعه یازدهم شهریور 1390 ] [ 15:23 ] [ فاطمه (فسقلی) ] [ ]
روز مادر

10 جمله و نقل قول به مناسبت روز مادر

هووارد جانسون Howard Jonson  

M : میلونها چیزی است كه او به من داده است 
O : فقط اوست که من را بزرگ کرده است.
T : اشكهایی كه او برای نجات من ریخته است . 
H : قلب خالص ترین طلا 
E : چشمانی با برق عشق 
R : حق ، حقی كه او همیشه بر گردن ما خواهد داشت . 
با چیدن این حروف در كمار هم كلمه ای درست می شود به نام مادر كه به معنای دنیای من می باشد . براستی كه مادر توصیف كننده همه چیز این دنیاست . 

 روز مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادر مبـــــــــــــــــــــارک نایت اسکین

ســـــــــــــــــــــــــــــــلام  مادر مهربون عموییمون  ســــــــــــــــلامنایت اسکین

 سلام عمویی جونم سلام ابجیای گلم سلام  دوستای مهربونم

هورااااااااااااااااااااااااا امروز روز مادرههههههههههههههههه

حالا که امروز روز مادره میخوام یه شعره خیلی خیلی قشنگ بخونم


 شعره عموییموووون


مامان بابا دوست دارم

 سرم و رو پاهات میذارم

رو دستای مهربونت

من گل  بوسه می کارم

دلم میخواد بوسم کنی

خیلی زیاد یه عالمه

هرچی که تازم بکنی

 دلم می گه بازم کمه

 می خوام با من حرف بزنی

 با من تو همبازی بشی

ساکت و اروم میشینم

تا تو ازم راضی بشی

 مامان بابا دوست دارم

سرم و رو پاهات میذارم

 شکر خدای مهربون

 مامان و بابای خوب دارم


 دلم میخواد تمام امروز و جیغ بزنم اخه امروز یه روز مادرههههههه نایت اسکین

این گل ها تقدیم به مامان فاطمه ی مهربونم و همه ی مامانای دنیاااااااااااااااا

  مامان فاطمه ی مهربونم روزتون یه عالمههههههه مبااااااااااااارررررررررررک نایت اسکین 

نایت اسکین
  
نایت اسکین

نایت اسکین


اهنگ مادر با صدای سامی یوسف
http://sarapoem2.persiangig.com/music/mathersamiusof2.mp3

Mother

 

Blessed is your face
مبارك و خجسته باد چهره ات

 

Blessed is your name
مبارک باد نامت

 

My beloved

ای عشق من

 

Blessed is your smile

گرامی باد خنده هایت

 

Which makes my soul want to fly

که روح مرا به پرواز در می آوری  

 

My beloved

ای عشق من

 
All the nights

در تمام شبها
 

And all the times

و در همه زمان


That you cared for me

تو همیشه مراقب من بودی

 

But I never realised it
اما من هیچ گاه اینرا درک نمی کردم

 

And now it�s too late

اما حالا خیلی دیر است


Forgive me

منرا ببخش

 

Now I�m alone filled with so much shame

حالا من تنها هستم مملو از شرمندگی و خجالت بسیار


For all the years I caused you pain

در تمام این سالها من باعث این درد و ناراحتی شدم


If only I could sleep in your arms again

اگر تنها یکبار دیگر بشه من روی شانه های تو بخوابم


Mother I�m lost without you

مادر من بدون تو از بین می روم

 

You were the sun that brightened my day

تو مانند خورشیدی هستی که به زندگانی من روشنایی می دهی


Now who�s going to wipe my tears away

حالا چه کسی است که اشکهای من را پاک کند


If only I knew what I know today

ای کاش می فهمیدم چیزی که باید امروز بفهمم


Mother I�m lost without you

مادر من بدون تو از بین می روم

 

 333

 

Ummahu, ummahu, ya ummi

مادر ، مادر ، ای مادر


wa shawqahu ila luqyaki ya ummi

چگونه می توانم به تو نگاه کنم ، ای مادر


Ummuka, ummuka, ummuka ummuka

مادر تو ، مادر تو ، مادر تو ، مادر تو


Qawlu rasulika

این را پیامبر تو فرمود


Fi qalbi, fi hulumi

در قلب من ، در رویاهای من


Anti ma�i ya ummi

تو همیشه با من هستی مادر

 

Ruhti wa taraktini

تو رفتی و من را ترک کردی

 

Ya nura �aynayya

ای روشنایی چشمان من


Ya unsa layli

ای تسلی ده شبهای من


Ruhti wa taraktini

تو رفتی و من را تنها گذاشتی


Man siwaki yahdhununi

چه کسی به جز تو � مرا در آغوش می گیرد


Man siwaki yasturuni

چه کسی به جز تو � مرا می پوشاند


Man siwaki yahrusuni

چه کسی به جز تو از من محافظت می کند


�Afwaki ummi

مادر من را ببخش

 

Samihini...

به خاطر بی توجهی هایم

نایت اسکین

 

میلاد حضرت صدیقه کبری(س)

 


 

روز مادر

 


 

مبارک باد


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:45 ] [ فاطمه (فسقلی) ] [ ]
سریع نوشت

        به نام خدای مهربانی ها

 سلام ابجیای عزیزم سلام عمویی مهربونم

ابجیام  ببخشید که انقدر دیر اپ کردم

تو این مدت یه عالمه اتفاق برام افتاد

والبته مهم تریننش ماله امروز بوووووووووووود بگم .....

رئیس جمهور کشورمون و دیدمممم

خیلی اتفاق ها افتاد برام اما نمیشه همشو بگم اخه یه عالمههههههه است

راستی نزدیک روز مادر هم هستیم میخوام توی وبلاگم اگه عمری باشه

یه جشن کوچولو بگیرم مخصوص برای مامان فاطمه عموییم که خیلی دوستشون دارم

این روزا فشار درس ها من و از خواب و خوراک و زندگی انداخته

وگرنه بیشتر می اومدم نت :(((((((

 ابجیام خیلی دوستون دارم  یه عالمهههه


تا اپ بعدی بعدی بر میگردم زوده زود به امید خدا

 پی نوشت :

خواهری هام برای دله یه کوچولو  خیلی دعا کنید

 هروز غمگین تر از دیروزه داره از بین میره اما میخواد شاد زندگی کنه

امیدش به خداست

التماس دعا

 

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 22:6 ] [ فاطمه (فسقلی) ] [ ]
مرحوم آیت الله حاج شیخ عباس قمی رحمت الله علیه به نقل از عالم جلیل القدر شیعه ،نماز حاجت منقول از امام صادق علیه السلام مرحوم کلینی صاحب مجموعه ی کتب کافی ، نماز معتبری را از امام صادق روایت می کند

که در این نماز،امام صادق علیه السلام بر ای شخص حاجتمند ، برآورده شدن حاجتش را ضمانت کرده اند .

 

 

مرحوم کافی به سند معتبر از عبد الرحیم قصیر روایت کرده است :
عبد الرحیم قصیر گفت :
وارد بر حضرت صادق علیه السلام  شدم و عرض کردم فدایت شوم از پیش خود دعایی اختراع کرده ام .حضرت صادق علیه السلام فرمودند : مرا واگذار از دعایی که اختراع کردی . هرگاه ترا حاجتی رخ داد چنین کن:
پناه ببر به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و دو رکعت نماز بخوان و آنرا هدیه کن به آنحضرت .
عبد الرحیم قصیر می گوید عرض کردم : به چه نحو این نماز را به جا آورم ؟!
امام صادق علیه السلام فرمودند :
1 – ابتدا غسل می کنی 

2 – سپس دو رکعت نماز می خوانی همانند نماز صبح در افتتاح و اختتام ( یعنی مثل نماز صبح )
3 – سپس بعد از سلامِ نماز ، این دعا را بخوان :

اَللهم انتَ السَّلامُ و منک السَّلامُ و الیک یرجع السَّلامُ .
بارپروردگارا ! تویی سلام و از جانب توست سلام و سلام به سوی تو بر می گردد .

اللهم صل علی محمد و آل محمد و بَلِّغ روحَ مُحمدٍ مِنّي السَّلامُ و أَرواحَ الائِمةِ الصادقینَ سَلامی
بار پروردگارا ! بر محمد و آل محمد درود فرست و سلام من را به روح حضرت محمد و ارواح امامان راستگو ابلاغ بفرما
وَاردُد عَلیَّ مِنهُمُ السَّلام وَ السَّلامُ علیهِم و رَحمَتُ الله و برکاته .
و برگردان به من جواب سلام ایشان را . و درود و رحمت خداوند بر آنان
اللهم إِنَّ هاتَینِ الرَّکعَتَینِ هِدیَةٌ مِنّی إلی رَسُولِ الله صلی الله علیه و آله .
باپروردگارا ! این دو رکعت {نماز که خواندم}هدیه ای است از جانب من به سوی رسولت که درود بر او و خاندانش باد .
فأثبِني عَلَیهِما مَا أَمَّلتُکَ وَ رَجَوتُ فیکَ وَ فِی رَسُولـِکَ یا وَلِی المُومِنینَ .
پس برآورده فرما با این دو رکعت آنچه را که امید دارم و از تو از رسولت ای دوستدار مومنین
4 – بعد از خواندن این دعا به سجده می روی و چهل مرتبه می گویی :
یا حَیُّ و یا قَیُّوم
یا حَیّـًا لا یَموُت
یا حَیّـًا لا إِله َ إِلّا أنت
یا ذَالجـَلالِ وَ الإکـرام
یا أَرحَمَ الرَّاحِمــين
5 – سپس جانب راست را به زمین می گذاری و همین دعا را چهل مرتبه می خوانی
6 – سپس جانب چپ را به زمین می گذاری و همین دعا را چهل مرتبه می خوانی .
7 – سپس سر از سجده بر میداری و دست را بلند می کنی و چهل مرتبه این دعا را می خوانی
8 – سپس دستها را بر گردن خود می کذاری و التجا می بری با انگشت شهادت خود و چهل مرتبه این دعا را می خوانی
9 – بعد از اتمام این مراحل ، محاسن خود را با دست چپ در دست می گیری ( بانوان دست بر چانه ی خود ی گذارند ) و گریه میکنی و یا اگر گریه ات نیامد خود را به حالت گریه قرار می دهی
10 – سپس می گویی :
یا محمد یا رسول الله اشکوا الی الله و الیک حاجتی و الی اهل بیتک الراشدین حاجتی و بکم اتوجه الی الله فی حاجتی .
11 – سپس به سجده می روی و آنقدر یا الله می گویی تا نفست قطع شود .
12 – سپس می گویی :
صل علی محمد و آل محمد وَافعَل بِي کذا و کذا ( و به حای کذا و کذا ) حاجت خود را می گویی .
امام صادق علیه السلام فرمودند : من ضامنم بر خدای عزوجل که از جای خود حرکت نکرده ای مگر آنکه حاجت تو بر آورده شود .

راقم سطور فوق می افزاید : این کمترین در سه مرحله این نماز را به جا آوردم و در هر سه مرحله حاجت خود را از درگاه حضرت باری تعالی گرفته ام لکن لازم به ذکر است که خداوند تبارک و تعالی اگر صلاح بنده را در برآورده شدن حاجت در این دنیا نبیند اجر آن را محاسبه نموده و در نامه ی اعمال وی محاسبه خواهد نمود .


دوستای مهربونم حتما این نماز و بخونید برای سلامتی مامان فاطمه خواهش میکنم ...

ادامه مطلب
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:51 ] [ فاطمه (فسقلی) ] [ ]
عطیه جونم تولدت مبارک

به نام خدای مهربانی ها

نایت اسکین

نایت اسکین

 

 هورااااااااااااااااااااااااااااا امروز تفلد اجی گلمههههههههههههههههههсчастливый заяц

 

ابجی مهربونی ای که توی معرفت نظیرش پیدا نمیشههههههههههههههههههههههه

 ابجی مهربونی ای که وقتی پاش بیفته تا میتونه به دوستاش کمک میکنه

ابجی مهربونی ای که  یه قلب  مهربون و پاک  داره که روحیه کودکانه صاف و صادقی داره

 ابجی مهربونی ای که یه عمو پورنگی واقعیه

ابجی مهربونی ای که از بهترین دوستای منه

ابجی مهربونی ای که از خواهرم هم به من نزدیک تره

ابجی مهربونی ای که انقدر دوستش دارم که به جبران محبت هاش هرکاری میکنم

 و امروز تولد مهربونترین ابجی

دنیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااسسسسسسسسسسست

نایت اسکین

  خواهر مهربونم

تولدت مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک

نایت اسکین
دوستای خوبم وبلاگ ابجی رزیلی   حتما سر بزنید 
 
صادقانه ی صادقانه برای ابجی عطیه :
 
ابجی با تمام وجودم با تمام احساسی که یه خواهر میتونه
 
داشته باشه یه خواهر واقعیه واقعی میخوام بگم که خیلی دوست دارم
 
  الان دم اذان مغرب به افق مشهده انشاا....
 
 که توی کنکور بالاترین رتبه ی ممکن و و بدست بیاری
 
بالاترین رتبه ی ممکن انشاا... انشاا... انشاا....
 
 
 دوست دارم خواهرییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم
 یه عااااااااااالمهههههههههه 
 
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:35 ] [ فاطمه (فسقلی) ] [ ]
ساریــنا

بنام خدا

بچه ها سلام

این دختر کوچولوی مو بلند خرمایی  که عکسش رو  می بینید اسمش سارینا است.

توی بیمارستان مفید باهاش آشنا شدم ، از بامزه گی و شیرین زبونیش هر چقدر بگم کمه !

بخصوص که توی راهروی بیمارستان لپ تاپ به دست ، دنبالم راه افتاده بود تا مثلا سی دی شماره ۳ شبکه کودک عموپورنگ رو نشونم بده.

چند دقیقه ای که کنار تختش مهمانش بودم چنان بلبل زبونی کرد که همه ی  هم تختی ها و مادرانی که در اتاق بودند کلی  از دستش خندیدند.

بعنوان مثال ، یکی از جملات بانمکش این بود :

” عمو  دستام دیگه رگ نداره ها سه تا رگ ازش گرفتن !”

 یا اینکه وقتی بهش گفتم :این موهای قشنگ مال خودته یا باباته ؟!

برگشت گفت :” بابام که کچله ! خودش فردا مو در میاره ..

خلاصه اون روز بازدید من از بیمارستان کودکان مفید با حضور” سارینا  ”  خاطره انگیز و شادتر شد.

تا آنجاییکه  بعد از آن به همراه دوستم رفتیم به کوچه پس کوچه های خاطرات گذشته و محله های قدیمی تهران .

کلیک کنید  

پ . ن : بچه های عزیزم نائب الزیاره ی شما در حرم مطهر امن الائمه امام رضا (ع) هستم.


به نام خدای مهربانی ها

 سلاااااااام عمویییییممممممممممم

  واااااایییی عموییی چقدر سارینا نازههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

دلم میخواد لپاشو بگیرم بکشم وایییییییییییی

 عمو عمو یعنی الان شما شهر ما هستیدددددددددددددددددددد

 عمو  من همین چند وقت پیش دعای حاجت خوندم  تا شما مشهد بیاید

 خدا دعای من و قبول کرد خدایا شکرت

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:28 ] [ فاطمه (فسقلی) ] [ ]
عموییممممممم
  • بنام خدا

    در این زندگی پرهیاهو که هرجایی از آن  رنگ و لعاب خاص خودش را دارد بد نیست بعضی وقتها به قسمت گمشده ی آن سری بزنیم.

    همان جاییکه ؛ لم یزرع ،خشک و بی آب و علف است.

    همان جاییکه ؛ از درخت و سبزه و گل وچمن و آبادی خبری نیست.

    آنجاییکه ؛ سکوت مطلق همه جارا فرا گرفته است.

    روزهایش گرم وداغ و شب هایش خنک و دلپذیر است.

    همان جاییکه ؛ در  سیاهی شب ستاره ها به زمین نزدیک می شوند و تو می توانی بلند با خدای خودت نجوا کنی.

    آنجا می توانی بدون دغدغه و ترس ،از عشق و پرواز روح صحبت کنی ؛

    آنجاییکه ؛ کسی نیست تا از گفته هایت و از تنهاییت برای خودش بهانه ای درست کند.

    آنجا همان کویراست!

    همان جاییکه ؛ ما را به خودمان نزدیک تر و از دلبستگی ها و وابستگی ها دورتر می کند.

    در کویر زندگی ، استقامت و بردباری و عدم وابستگی را می توانی تجربه کنی،آنجا چیزی بنام سراب وجود ندارد.

    آنجا می توانی  شبها دستت را به آسمان دراز کنی و ستاره آرزوهایت را از آسمان بچینی ،به شرط اینکه آرزویت از جنس آدمهای زمینی نباشد.

    درکویر زندگی ، به هرکجا که نگاه می کنی حتی آن دور دستها ،فقط خشکی وزمینی بایر می بینی که تو باید خودت را آماده ی احیاء آن کنی و آن موقع است که وقتی به دشت سرسبز و جنگل های انبوه برمی گردی قدر همه نعمتها را خواهی فهمید.

    در کویر زندگی ، خیلی خاطره ها و اتفاقات بدی که می توانست تو را از خودت دور کند،باید چال کنی ! تا برای همیشه از تو دور شوند.و بجایش به رویش و جوانه زدن فکر کنی.

    در کویر زندگی ، طعم تشنگی را می توان تجربه کردو آن زمان است که دیگر به راحتی تشنه هرچیزبی ارزشی نخواهیم شد..

    و من در این برهه تصمیم گرفته ام فصل تازه ای از زندگی خود را در کویر بگذرانم،جاییکه مرا از تملق های فریبنده دور کرده و حقیقت وجودی مرا به خویش نمایان سازد.

    کلیک کنید


  • خدایا…

    ترا بخاطر همه خوبی ها و محبت هایی که در حقم داشته ای شکر می کنم.و از تو می خواهم کمکم کنی تا بنده شایسته ای برایت باشم.
    خدای مهربان چند وقتی است که می خواهم راجع به “دنیا”با تو صحبت کنم.همین دنیایی که با همه نعمت هایش برایمان ارزانی داشته ای..!!
    راستش این دنیای قشنگ و زیبا که هر گوشه اش پراز دیدنی و لذت های فراوان است،تا جایی که آدمها برای بهره بردن از آن از هیچ کاری دریغ نمی کنند.مدت هاست که برای من شبیه قفس تنگی است که مانع پرواز و حرکت شده.همه چیزهایی که در ان وجود دارد فقط می تواند مرا سرگرم کند نه دلگرم!!

    دلگرمی و امید من به روزی است که درب قفس باز شود و من سبک بال و آزاد بتوانم در آسمان عشق تو پرواز کنم.
    خدایا من نمی خوام لحظه های  زیبای با تو و در کنار تو بودن را با دنیا سپری کنم ، لذا کمکم کن تا زودتر پرواز کنم،پروازی عاشقانه ،دور از دنیا و جدا از تن پوش جسم.

    به پرواز فکر کن….


  • بنام بخدا

    سلام بچه ها

    چند روزی بود که کمرم خیلی درد می کرد تا جاییکه از شدت دردش بعضی شبها چندبار از خواب بلند می شدم ،به سفارش دوستان از پماد ضد درد موضعی استفاده کردم ولی بازهم افاقه نکرد.

     چند روز پیش به مامان گفتم: نمی دونم چرا این کمرم انقدر درد گرفته !!یا سرما خوردم یا اینکه جسم سنگینی بلند کردم.

    مامان خندید و گفت: “جسم سنگین که بی خیال!همون سرما رو خوردی!و به گمونم قلنج کردی”

     در جواب گفتم :پس خانم دکتر لطف کن پشتمو لگد کن بلکه قلنجم بشکنه

    اون بنده خداهم بدون تعارف دوتا پایی رفت رو کمرم ،یه لحظه فریاد “آیییی کمرم شکست “تو کل اتاق پیچید..

    بیچاره مامان هول شد واز ترس بجای اینکه بیاد پایین نشست رو کمرم.اون لحظه بود که داد زدم :”وای دیگه مردم…”

    خلاصه بعد از شکستن به اصطلاح قلنج( آنهم  به روش جدید )

    مامانم گفت:”بیا رو کمرت بادکش بذارم”

    می دونستم چکار می خواد بکنه چون قبلا هم این کارو برای برادرهام  کرده بود ؛

    یه روش سنتی قدیمی است ،به این ترتیب که آرد نان رو خمیر می کنند و اون خمیر رو اندازه یک پیش دستی بصورت گرد روی کمر و نواحی که درد می کند قرار میدهند و بعد یه کوزه گلی کوچک رو به همراه یک تکه پنبه کوچکی که توش آتش می زنند روی خمیر قرار میدهند،اونجاست که آتش خاموش میشه وهوای داخل کوزه بحالت مکنده ای گوشت بدن شما رو بالا می کشه و بقول مامانم “دردت  رو از کمرت بیرون میکشه”

    برای همین اون روز ۵ تا بادکش مشتی بقول مادرم” درد گیر “از مامانم نوش جون کردم که  خدا وکیلی  روز بعدش هم حالم خوب شد!

    راستی بچه ها طب سنتی قدیمی ها هم بد نیستاااا

    از شما چه پنهون تصمیم گرفتم این روش درمانی رو یاد بگیرم؛

    ولی بقول مادرم که میگه:” حواست باشه بعداً اون خمیرها رو جمع نکنی نون بپزی پسر….”


    هِلِکَبوتر!!

     

    بنام خدا

    هر کدوم از ما در طول روز چه توی خونه چه توی مدرسه و چه توی محل کار اتفاقاتی برامون رخ میده که  خاطره ی اون روز رو ثبت می کنه.

    صبح که از حموم در اومدم در حال خشک کردن موهام بودم که مادرم از پنجره ی آشپز خونه با هیجان داشت به آسمون نگاه می کرد؛

    بهش گفتم به چی نگاه می کنی؟!

    جواب داد : بدو بیا ببین! چندتا هلکبوتر پشت سرهم دارند میرن.

    ازش خواستم دوباره تکرار کنه ؛

    و اون بازهم گفت بیا ببین هلکبوتر تو آسمونه !

    و دقیقا به این حالت می شمرد:دوتا ، پنج تا ، هفت تا ، یازده ..سیزده تا  …

    در حالیکه دلم برای  سواد نداشتنش  می سوخت ولی با همه وجودم  به سادگی اش افتخار می کردم که انقدر پاک و بی ریا تصورات ذهنی اش رو بزبان می اورد.

    همین لحظه فاطمه دختر ۵ ساله همسایه بالایی مان که بخاطر نبودن مامانش قرار شد امروز تا غروب پیش ما باشه به مادرم گفت: “سید خانم ! هلیکوپتر نه هلکبوتر!!”

    مامان خندید و گفت: “من پیرزنم دیگه بلد نیستم ! شماها باید بما یاد بدید.”

    فاطمه مادرم رو بغل کرد و با کمی دلخوری گفت: “میدونی چیه سید خانم؟ما قراره از اینجا بریم، مامانم رفته دنبال خونه!دلم میسوزه ،آخه اونجا بریم دیگه عموپورنگ و شما رو نمی بینیم !”

    منم بشوخی گفتم: خب فاطمه جان! ما هم از اینجا قراره بریم ، اینکه ناراحتی نداره.می تونیم بعداً بخونه های همدیگه سر بزنیم.

    همین لحظه بود که در اوج ناباوری متوجه شدم فاطمه داره گریه می کنه!

    و جمله ای که بزبان آورد، من رو از درون شکست…

    اون گفت: “سید خانم درسته من بابا ندارم ، اما خدا تو رو  از من نگیره  … آخه مامانم هر وقت می خواد جایی برای خرید بره یا به مدرسه ابجی ام سر بزنه  منو پیش شما میذاشت ؛ “حالا بعد از این  چکار کنم خدایا !”

    مادرم که دلش نازک تر از دل  هر بچه ای است اونو در آغوش کشیدو گفت:

    “مثل اینکه همه فاطمه ها شانس ندارند ، منم پدر نداشتم .نگران نباش دخترم ! تو هم مثل نوه ی خودمی ،من همیشه پیشتم ..”

    بعد از این جمله هردو به کنار پنجره رفتند و به آسمان و بقول مادرم “هلکبوتر”  ها نگاه کردند.


  • بنام خدا

    در گذشته اگر می خواستم پیاده روی یا بقول خودمان کوهنوردی کنم منطقه توچال رو انتخاب می کردم . چون هم آب و هوای خوبی داره ، هم خلوت و آرامش بخشه .

    اما دیروز عصر به پیشنهاد یکی از دوستان عزیزم به” اوین درکه “رفتیم.

    محله ای قدیمی با یک بافت سنتی در منطقه شمال تهران که از آب وهوای بسیار لطیف و پاکی برخوردار است.تصمیم گرفتیم از کوچه های قدیمی ِ درکه گذر کنیم تا به بالای کوه مجاور آن برویم .

    برام خیلی تازگی داشت ، چون خیلی وقت بود دیوارهای گلی و درهای چوبی به همراه کلون آهنی یا خونه هایی با سقف شیروانی  رو ندیده بودم.

    قدم زدن توی اون محله  من رو به کوچه پس کوچه های دوران کودکی ام می برد ؛

    مغازه های کوچک و پیرمردهایی که جلوی در مغازه نشسته بودند وتسبیح می انداختند، دوچرخه سواری که توی خورجینش مقداری سبزی و صیفی جات داشت و از کنارم رد میشد و دست تکان میداد.

    یا چندتا خانوم با چادرهای مشکی و بعضیها گلدار که داشتند به مسجد قدیمی محله می رفتند . و با دیدن من مادری در آن بین لبخند میزد و می گفت : “عموپورنگ اومدی محله مارو ببینی؟ یا اومدی کوهنوردی؟! “

    خنده ای کردم و گفتم : اومدم هم زیارت ، هم سیاحت ، هم پیاده روی

    همچنان که به بالا می رفتیم،خانه های قدیمی جایشان را به سفره خانه ها و رستوران ها و چایخانه های بین راهی میدادند…

    نهر آب خروشانی که از بالا سرازیر بود آهنگ زیبایی را برای ما می نواخت  و ما با دیدن این صحنه ها و نشستن کنار رودخانه چقدر لذت می بردیم .

    در میان راه برای گرفتن عکس چند لحظه ای توقف داشتیم که ناگهان  از آنسوی رودخانه  صدایی به گوشمان رسید:

    ” وای عموپورنگ ! شمایید ؟! “

    خانمی  که حدوداً ۲۷-۲۸ ساله بنظر می رسید جلو آمد ، خلاصه جوری صحبت کرد که انگار ۱۰۰ ساله منو میشناسه ! و در مدت زمان کوتاه بخشی از وجود من را برایم توصیف کرد !!

    با تعجب پرسیدم شما کف بینید؟!

    خندید و گفت :” نه ! من روان شناسم ! ”

    خیلی صحبت های جامع، خوب  و بعضی قسمتها انتقاد آمیز داشت.ولی بقول همکارم “خیلی لازم بود، شاید اومدن ما به اینجا قسمت بوده تا این خانم دکتر رو ببینیم ! ”

    بعد از رفتنش بیشتر به خودمون وزندگیمون فکر کردیم و از هر زوایه ی اون صحبت کردیم.

    اما جمله قشنگی که برای من و همکارم  از سوی خانم دکتر به یادگار ماند،این بود:

    ” زندگی مثل همین آب روان است.لذت ببرید و حرکت کنید،به هیچ چیز فکر نکنید چون زندگی یک شوخی بیش نیست!”

    کلیک کنید


    به نام خالق مهربانی ها

     رونوشت دختر کوچولوی  عمویی :

    سلااااااااااااااااااام عموییییییییییییممممممممممممممم

    واییییییییییی عمویی مهربونم شما این همه مدت نت بودید و من  نبودم 

     عمویی من خواستم ییهویی همه ی پست های شما را بنویسم  اخه من باز نبودم

    هِلِکَبوتر ...

     عمو اپتون خیلی قشنگ بود وقتی خوندمش قلبم خیلی درد گرفت

    خدایا ای کاش همه پدر های دنیا  صحیح و سلامت باشند تا هیچ بچه ای توی دنیا بخاطرش

    غمگین نباشه  یعنی میشه ...میشه ...

  • [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 16:4 ] [ فاطمه (فسقلی) ] [ ]